X
تبلیغات
کوروش بزرگ
فارق از هر زنده باد و مرده باد.سر به راه مملکت باید نهاد،ما و ميهن تشنه ي صلح و صفاست.
تعطیل است !
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1392ساعت 1:21  توسط يك پارسي 

 اه ... اه اي خانه ي ويران من                       تا ابد جا مانده اي در ياد من

قامتم خم ميشود بر خاك تو                          مي زنم بوسه به روي پاك تو

من تو را اباد ميسازم وطن                            من برايت ميدهم اين جان و تن

من برايت قصه مي گويم ز ايران كهن               از زنان و مردماني خوش سخن

روزگاري خاك ما آباد بود                                از همه نيرنگ ها آزاد بود

روزگاري راستي در دين ما                            جشن و شادي و سرور ، آيين ما

هم وطن بيدار شو ، بيدار شو                       در تن ايران فروشان خار شو

مشت باش و بكوبش بر دهان                       بر دهان خائنان اين زمان

روزگاري را ز ديرين ياد كن                             بر فراز قله ها فرياد كن :

من تو را آباد ميسازم وطن                           من برايت ميدهم اين جان و تن .. 

                                                                                                   ( عارفه)

تقدیم به همه ی پارسیان

با تشکر از دوست خوبم عارفه که این شعر را سرود

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم دی 1389ساعت 14:0  توسط يك پارسي 

بچه ها این نقشه جغرافیاست

بچه ها این قسمت اسمش آسیاست

شکل یک گربه در اینجا آشناست

چشم این گربه به دنبال شماست

بچه ها این گربهه ایران ماست

بچه ها  این کشور نازنین دشمن زیاد دارد در کمین

داغ دارد هم بر دل هم بر جبین./

بوده نامش از قدیم ایران زمین./

 یادگار پاک قوم آریاست

بچه ها بچه ها از هر گروه و هر نژاد دست بر دست هم باید نهاد

فارغ از هر زنده باد و مرده بادوسر به راه مملکت باید نهاد./

مام و میهن عاشق صلح صفاست.

بچه ها این پرچم خیلی قشنگ/

 پرچم سبز و سفید و سرخ رنگ /هم  نشان از صلح دارد هم ز جنگ

خار چشم دشمنان چشم تنگ/,

افتخار ما به آن بی انتهاست.

بچه ها این خانه ی اجدادی است, /گشته ویران تشنه ی آبادی است/خسته از شلاق استبدادی است مرحم دردش کمی آزادی است

 

مرحم دردش کمی آزادی است.

بچه ها این کار فردای شماست

به امید پیروزی

پاینده باشین وسبز

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مهر 1389ساعت 22:11  توسط يك پارسي  | 

"خدایا انسان های دربند را آزاد کن (اللهم فک کل اسیر)"

این دعا رو سر سفره افطار بخونین واسه همه ی کسانی که بیگناه به بند ظالمان گرفتار شدن!

"خدایا انسان های دربند را آزاد کن (اللهم فک کل اسیر)"

آمین

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 14:31  توسط يك پارسي  | 

 شعری زیبا و پرشور از هیلا صدیقی تقدیم به تمامی شهدای سبز به خصوص دانشجویان شهید راه آزادی ... ما بیشماریم...

 هوا بارانی است و فصل پاییز/ گلوی آسمان از بغض لبریز

به سجده آمده ابری که انگار/ شد ه از داغ تابستانه سر ریز/

هوای مدرسه بوی الفبا/ صدای زنگ اول محکم و تیز//

جزای خنده های بی مجوز/ و شادیها و تفریحات ناچیز//

برای نوجوانی ها ی ما بود / فرود خشم و تهمت های یک ریز/

رسیده اول مهر و درونم / پر است از لحظه های خاطرانگیز/

کلاس درس خالی مانده از تو / من و گلهای پزمرده سرمیز/

هوا پاییزی و بارانی ام من / درون خشم خود زندانی ام من /

چه فردای خوشی را خواب دیدیم / تمام نقشه ها بر آب دیدیم /

چه دورانی چه رویای عبوری / چه جستن ها به دنبال ظهوری /

من و تو نسل بی پرواز بودیم / اسیر پنجه های باز بودیم /

همان بازی که با تیغ سر انگشت/ به پیش چشمهای من تو را کشت /

تمام آرزو ها را فنا کرد / دو دست دوستیمان را جدا کرد /

تو جام شوکران را سر کشیدی / به ناگه از کنارم پر کشیدی/

به دانه دانه اشک مادرانه / به آن اندیشه های جاودانه /

به قطره قطره خون عشق سوگند / به سوز سینه های مانده در بند

دلم صد پاره شد بر خاک افتاد / به قلیم از غمت صد چاک افتاد

بگو ـ بگو آنچا که رفتی شاد هستی ؟ / در آن سوی حیاط آزاد هستی ؟

هوای نوجوانی خاطرت هست ؟ / هنوزم عشق میهن در سرت هست ؟

بگو آنجا که رفتی هرزه ای نیست ؟/ تبر تقدیر سرو و سبزه ای نیست ؟

کسی دزد شعورت نیست آنجا ؟ / تجاوز به غرورت نیست آنجا ؟

خبر از گورهای بی نشان هست؟ / صدای زجه های مادران هست؟

بخوا ن همدرد من هم نسل و همراه / بخوان شعر مرا با حسرت و آه /

 دوباره اول مهر است و پاییز / گلوی آسمان از بغض لبریز/

 من و میزی که خالی مانده از تو / و گلهایی که پژمرده سر میز

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 13:10  توسط يك پارسي  | 

در این بخش آخرین پست را در باره ی بزرگ مرد جهان کوروش بزرگ میگذارم.

وصیت نامه کوروش بزرگ

فرزندان من، دوستان من! من اكنون به پايان زندگی نزديك گشته‌ام. من آن را با نشانه‌های آشكار دريافته‌ام.

وقتی درگذشتم مرا خوشبخت بپنداريد و كام من اين است كه اين احساس در کردار و رفتار شما نمايانگر باشد، زيرا من به هنگام كودكی، جوانی و پيری بخت‌يار بوده‌ام. هميشه نيروی من افزون گشته است، آن چنان كه هم امروز نيز احساس نمی‌كنم كه از هنگام جوانی ناتوان‌ترم

 

"برای خواندن بقیه متن به ادامه مطلب بروید ."منتظر نظرات شما در باره این پست هستم"
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 12:4  توسط يك پارسي  | 

بخون و به ایرانی بودنت افتخار کن

به مرام ایرانی -غیرت ایرانی و  نیاکانت

تمامي  سخنان پدرم در گوشهايم سنگيني مي كرد او از من خواسته بودكه يونانيان فاسد را تنبيه كنم ولي به من نگفت چگونه؟...؟
براي من كه از پدر به بزرگ مردي ميرسم كه جهان را داشت و از مادر به مردي كه جهان او را ستايش مي كرد بسيار سخت بود شروع كردن جنگي كه خود نيز عاقبتش را نمي دانستم،
من نمي توانستم جنگي راه بياندازم كه كشتار عظيمي را به همراه داشته باشد...
بايد طوري مي جنگيدم كه يادآور تمامي فرهنگ و باورهاي ما باشد.

*البته اين رو بايد بگم كه اين تكست رو براي من ميل كردند و منبع ندارد*

بقیه در ادامه مطالب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 17:11  توسط يك پارسي  | 

رویدادنامه نبونید و کوروش بزرگ

متن کامل

(عبارت‌های داخل ابرو از این مترجم است).

(سطر نخست ناخوانا)

سال آغاز پادشاهی، (556/ 555 پیش از میلاد) . . . او بلند کرد. شاه را بردند . . . تا بابل.

 

ادامه متن در ادامه مطالب (نظر یادتون نره)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 17:24  توسط يك پارسي  | 

برای خواندن این پست به ادامه مطالب بروید

 

نظر یادتون نره


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 18:44  توسط يك پارسي  | 

سرزمین پارس زادگاه هخامنشیان بوده‌است. خاندان پارس، که به رهبری کوروش دوم (که از ۵۲۹ تا ۵۵۹ پیش از میلاد سلطنت نمود) در سال ۵۵۰ پیش از میلاد، بر مادها پیروز شدند. بر پایهٔ سنت، کوروش دوم این منطقه را به پایتختی انتخاب کرد، زیرا در نزدیکی منطقه‌ای بود که بر ایشتوویگو پادشاه ماد پیروز شد. این اولین پیروزی، پیروزی‌های دیگری چون غلبه بر لیدی، بابل نو، و مصر را به دنبال داشت. امپراتوری هخامنشی بعداً توسط پسر او کمبوجیه (۵۲۲ تا ۵۲۹ پیش از میلاد) و داریوش اول (۴۸۶ تا ۵۲۱ پیش از میلاد) تحکیم و گسترش یافت. از کوروش در انجیل به عنوان آزادی‌دهندهٔ بابل و کسی که یهودها را از تبعید بازگردانده یاد شده‌است

 

برای خواندن بقیه مطلب به ادامه مطالب بروید:( نظر یادتون نره)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 16:35  توسط يك پارسي  | 

وصیت نامه داریوش بزرگ هخامنشی    '   

اینک من از دنیا میروم بیست وپنج کشور جزء امپراتوری ایران است. و در تمام این کشور ها پول ایران رواج دارد وایرانیان در آن کشور ها دارای احترام هستند . و مردم کشور ها در ایران نیز دارای احترام هستند. جانشین من خشایار شا باید مثل من در حفظ این کشور ها بکوشد . وراه نگهداری این کشور ها آن است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و مذهب وشعائر آنان را محترم بشمارد.اکنون که من از این دنیا می روم تو دوازده کرور در یک زر در خزانه سلطنتی داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو میباشد . زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست . البته به خاطر داشته باش تو باید به این ذخیره بیفزایی نه اینکه از آن بکاهی . من نمی گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن ، زیرا قاعده این زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند ، اما در اولین فرصت آنچه برداشتی به خزانه برگردان . مادرت آتوسا برمن حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن ده سال است که من مشغول ساختن انبار های غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن این انبار ها را که از سنگ ساخته می شود وبه شکل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبار ها پیوسته تخلیه می شود حشرات در آن بوجود نمی آیند و غله در این انبار ها چند سال می ماند بدون اینکه فاسد شود و توباید بعد از من به ساختن انبار های غله ادامه بدهی تا اینکه همواره آذوقه دو و یا سه سال کشور در آن انبار ها موجود باشد . و هر ساله بعد از اینکه غله جدید بدست آمد از غله موجود در انبار ها برای تامین کسری خواروبار از آن استفاده کن و غله جدید را بعد از اینکه بوجاری شد به انبار منتقل نما و به این ترتیب تو هرگز برای آذوغه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشکسالی شود . هرگز دوستان وندیمان خود را به کار های مملکتی نگمار و برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافی است . چون اگر دوستان وندیمان خود را به کار های مملکتی بگماری و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمایند نخواهی توانست آنها را به مجازات برسانی چون با تو دوست هستند و تو ناچاری رعایت دوستی بنمایی کانالی که من میخواستم بین شط نیل و دریای سرخ بوجود بیاورم هنوز به اتمام نرسیده و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد تو باید آن کانال را به اتمام برسانی و عوارض عبور کشتی ها از آن کانال نباید آنقدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند .اکنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا اینکه در این قلمرو ، نظم و امنیت برقرار کند ، ولی فرصت نکردم سپاهی به طرف یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی . با یک ارتش قدرتمند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه کند توصیه دیگر من به تو این است که هرگز دروغ گو و متملق را به خود راه نده ، چون هردوی آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغ گو را از خود دور نما . هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط نکن ، و برای اینکه عمال دیوان بر مردم مسلط نشوند ، قانون مالیات وضع کردم که تماس عمال دیوان با مردم را خیلی کم کرده است و اگر این قانون را حفظ کنی عمال حکومت با مردم زیاد تماس نخواهند داشت . اافسران وسربازان ارتش را راضی نگه دار و با آنها بدرفتاری نکن . اگر با آنها بد رفتاری کنی آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند . اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد و تلافی آنها اینطور خواهد بود که دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا اینکه وسیله شکست خوردن تو را فراهم کنند . امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده وبگذار اتباع تو بتوانند بخوانند وبنویسند تا اینکه فهم وعقل آنها بیشتر شود وهر چه فهم وعقل آنها بیشتر شود ، تو با اطمینان بیشتری میتوانی سلطنت کنی . همواره حامی کیش یزدان پرستی باش . اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هرکس باید آزاد باشد و از هر کیش که میل دارد پیروی نماید بعد از اینکه من زندگی را بدرود گفتم . بدن من را بشوی و آنگاه کفنی را که من خود فراهم کرده ام بر من به پیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار . اما قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هرزمانی که میتوانی وارد قبر بشوی و تابوت سنگی مرا در آنجا ببینی و بفهمی ، که من پدر تو پادشاهی مقتدربودم و بر بیست وپنج کشور سلطنت میکردم ،مردم و تو نیز مثل من خواهی مرد . زیرا سرنوشت آدمی این است که بمیرد ، خواه پادشاه بیست وپنج کشور باشد خواه یک خارکن و هیچ کس در ان جهان باقی نخواهد ماند . اگر تو هر زمان که فرصت بدست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت را ببینی ، غرور وخود خواهی برتو غلبه خواهد کرد ، اما وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی ، بگو قبر مرا مسدود نمایند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا ینکه بتواند تابوت حاوی جسد تو را ببیند .زنهار زنهار ، هرگز هم مدعی وهم قاضی نشو اگر از کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی بیطرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار دهد . و رای صادر نماید . زیرا کسی که مدعی است اگر قاضی هم باشد ظلم خواهد کرد. هرگز از آباد کردن دست برندار . زیرا که اگر از آباد کردن دست برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت زیرا این قاعده است که وقتی کشوری آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود . در آباد کردن ، حفر قنات و احداث جاده وشهر سازی را در درجه اول قرار بده . عفو وسخاوت را فراموش نکن و بدان بعد از عدالت برجسته ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت ، ولی عفو باید فقط موقعی بکار بیفتد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به دیگری خطایی کرده باشد و تو خطا را عفو کنی ظلم کرده ای زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای .بیش از این چیزی نمیگویم این اظهارات را با حضور کسانی که غیر از تو در اینجا حاضر هستند ، کردم . تا اینکه بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را کرده ام و اینک بروید و مرا تنها بگذارید زیرا احساس میکنم مرگم نزدیک شده است .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 20:9  توسط يك پارسي  | 

 متن منشور حقوق بشر کوروش بزرگ

منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه جهان.
پسر کمبوجيه، شاه بزرگ، شاه انشان ،نوه کوروش، شاه بزرگ، ...، نبيره چيش پيش، شاه بزرگ ، شاه انشان ... از دودماني که هميشه شاه بوده اند و فراماروائي اش را « ِ‌بل »و « نبو » گرامي مي دارند و [از طيب خاطر، و]با دل خوش پادشاهي او را خواهانند .
آنگاه که بدون جنگ و پيکار وارد بابل شدم، همه مردم مقدم مرا با شادماني پذيرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهرياري نشستم . مردوک خداي بزرگ دل هاي مردم بابل را به سوي من گردانيد، ...، زيرا من او را ارجمند و گرامي داشتم . او بر من ، کوروش که ستايشگر او هستم و بر کمبوجيه پسرم ، و همچنين بر کَس و کار [و ، ايل و تبار]، و همه سپاهيان من ، برکت و مهرباني ارزاني داشت . ما همگي شادمانه و در صلح و آشتي مقام بلندش را ستوديم . به فرمان « مردوک » ، همه شاهان بر اورنگ پادشاهي نشسته اند . همه پادشاهان از درياي بالا تا درياي پائين [مديترانه تا خليج فارس ؟] ، همه مردم سرزمين هاي دوردست ، از چهارگوشه جهان ، همه پادشاهان « آموري » و همه چادرنشينان مرا خراج گذاردند و در بابل روي پاهايم افتادند [ پا هايم را بوسيدند] . از... ، تا آشور و شوش من شهرهاي « آگاده » ، اشنونا ، زمبان ، متورنو ، دير ، سرزمين گوتيان و همچنين شهرهاي آنسوي دجله که ويران شده بود ــ از نو ساختم . فرمان دادم تمام نيايشگاه هايي را که بسته شده بود، بگشايند. همه خدايان اين نيايشگاه ها را به جاهاي خود بازگرداندم . همه مردماني را که پراکنده و آواره شده بودند، به جايگاههاي خود برگرداندم و خانه هاي ويران آنان را آباد کردم . همچنين پيکره خدايان سومر و اکد را که « نبونيد » ، بدون هراس از خداي بزرگ، به بابل آورده بود، به خشنودي مردوک «خداي بزرگ» و به شادي و خرمي به نيايشگاه هاي خودشان بازگرداندم. باشد که دل ها شاد گردد ...
بشود که خداياني که آنان را به جايگاههاي نخستين شان بازگرداندم،... [ قبل از « بل » و « نبو »] هر روز در پيشگاه خداي بزرگ برايم خواستار زندگي بلند باشند ، چه بسا سخنان پُربرکت و نيکخواهانه برايم بيابند ، و به خداي من « مردوک » بگويند: کوروش شاه ،پادشاهي است که تو را گرامي مي دارد و پسرش کمبوجيه [نيز]...
اينک که به ياري «مزدا» تاج سلطنت ايران و بابل و کشورهاي چهارگوشه جهان را به سرگذاشته ام اعلام مي کنم که تا روزي که زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد دين و آئين و رسوم ملت هائي را که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زير دستان من دين و آئين و رسوم ملت هائي که من پادشاه آنها هستم يا ملت هاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند.من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام تا روزي که زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد هرگز سلطنت خود را بر هيچ ملتي تحميل نخواهم کرد و هر ملتي آزاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند يا نکند و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد. من تا روزي که پادشاه ايران هستم نخواهم گذاشت کسي به ديگري ظلم کند و اگر شخصي مظلوم واقع شد من حق وي را از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد.من تا روزي که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به طريق ديگر بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال ، تصرف نمايد و من تا روزي که زنده هستم نخواهم گذاشت که شخصي ديگري را به بيگاري بگيرد و بدون پرداخت مزد وي را به کار وا دارد.
من امروز اعلام مي کنم که هر کسي آزاد است که هر ديني را که ميل دارد بپرستد و در هر نقطه که ميل دارد سکونت کند مشروط بر اينکه در آنجا حق کسي را غصب ننمايد و هر شغلي را که ميل دارد پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو که مايل است به مصرف برساند مشروط بر اينکه لطمه به حقوق ديگران نزند. هيچ کس را نبايد به مناسبت تقصيري که يکي از خويشاوندانش کرده مجازات کرد .من برده داري را برانداختم. به بدبختي هاي آنان پايان بخشيدم .
من تا روزي که به ياري مزدا زنده هستم و سلطنت مي کنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان را به عنوان غلام و کنيز بفروشند و حکام و زير دستان من مکلف هستند که در حوزه حکومت و ماموريت خود مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و کنيز بشوند و رسم بردگي بايد به کلي از جهان برافتد.
از مزدا خواهانم که مرا در راه اجراي تعهّداتي که نسبت به ملت هاي ايران و بابل و ملل چهار جانب جهان بر عهده گرفته ام موفق گرداند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 18:17  توسط يك پارسي  | 

 

نماد میهنی :از دوران پادشاهی مادها و سپس شاهنشاهی هخامنشیان، نگاره فروهر نشانه نماد میهنی بوده و آدمی را در پیکره و سیمای شاهین تیز چنگ و بلند پروازی نشان می‌دهد که آنرا نماد توانایی، سر بلندی و فر و شکوه می‌دانستند و پرچم‌های خود را به نما و سیمای شاهین می‌آراستند.

نماد دین زرتشتی ایرانیان پیرو اشو زرتشت برای این نیروی مینوی که بن مایه آن جنبش و پیشرفت بسوی رسایی، فرامایگی و والایی است، هیچ پیکره‌ای را بهتر و شایسته تر از شاهین نیافتند و آنچه که در گذشته نشانه فر و شکوه و سر بلندی بود و انگیزه ملی و میهنی داشت با اندک دگرگونی در سر و پای شاهین به سیمای کنونی در آوردند، تا هم بن‌مایه مینوی را نشان دهد و هم نمودار سر بلندی و سر فرازی ایرانیان باشد.

در نگاره فروهر دو نیروی همیستار (مخالف) «سپنتامینو» (نشانه خوبی) و«انگره مینو» (نشانه بدی) نمایان است و آدمی رو به سپنتا مینو دارد و بسوی او میرود به انگره مینو پشت کرده‌است و لازم به ذکر است فروهر الگو و سنبل ایرانیان و زرتشتیان است

ویژگی‌ها

۱- چهره فروهر همانند آدمی است، از این رو گویای پیوستگی با آدمی است، او پیری است فرزانه و کار آزموده، نشانه از بزرگداشت و سپاس از بزرگان و فرزانگان و فرا گیری از آنان دارد.

۲- دو بال در پهلو‌ها که هر کدام سه پر دارند این سه پر نشانه سه نماد پندارنیک، گفتارنیک، کردارنیک که هم‌زمان انگیزه پرواز و پیشرفت است.

۳- در پایین تنه فروهر سه بخش، پر‌هایی بسوی پایین است، که نشانه پندار و گفتار و کردار نادرست و یا پست هستند. از اینرو آنرا، آغاز بدبختی‌ها و پستی برای آدمی می‌دانند.

۴- دو رشته که در سر هر یک گردی (حلقه) چنبره شده‌ای دیده می‌شوند، در کنار بخش پایینی تنه هستند که نماد سپنتا مینو و انگره مینو هستند، که یکی در پیش پای و دیگری در پس آن است. این رشته‌ها هر یک در تلاش هستند که آدمی را بسوی خود بکشند؛ این نشانه آن است که آدمی باید به سوی سپنتا مینو (خوبی) پیش رود و به انگره مینو (بدی) پشت نماید.

۵- یک گردی (حلقه) در میانه بالاتنه فروهر وجود دارد این نشان، جان و روان جاودان است که نه آغاز و نه پایانی دارد.

۶- یک دست فروهر کمی به سوی بالا و در راستای سپنتا مینو اشاره دارد که نشان دهنده سپاس و ستایس اهورمزدا و راهنمایی آدمی بسوی والایی و راستی و درستی است.

۷- در دست دیگر گردی (حلقه‌ای) دارد که نشانه وفاداری به عهد و پیمان، و نشانگر راستی و پاک خویی و جوانمردی و جوانزنی است .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 17:8  توسط يك پارسي  | 

سلام من قرار نبود به این زودیا آپ کنم ولی  دلم نیومد این پست رو نذارم آخه خیلی قشنگه

اولین سرود ملی ایران رو میگم . واسه دنلود گذاشتمش.

دانلود نکنی از دست میره

سرود ملی ایران =دانلود

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 19:37  توسط يك پارسي  | 

 

با سلام به تو ای هم وطن در پی به جریان انداختن دوباره ی سد سیوند و زیر آب رفتن

مقبره کوروش بزرگ

فورا به  آدرس زیر رفته و اعتراض خود را بیان و ان را امضا کنید.

خواهش میکنم امضا کنید

http://www.persianpetition.com/sign.aspx?id=83c3441c-f275-4e5e-a596-991720392ca7

بیدار شید ای مردم تا کی می خواهید ساکت بنشینید و بگذارید ارزش های ملی  ایران را این مزدوران بر باد دهند.

از یک طرف ادعای عرب ها نسبت به مالکیت خلیج فارس و ۳ جزیره ایران و از طرف دیگر سد سیوند و زیر آب رفتن مقبره ی پادشاه پارسیان کوروش بزرگ.

آه.......... که این مردم پارسی خواب هستند. افسوس که این قوم پارس که زمانی ابرقدرت جهان بودند حالا همانند یک موش به از ترس به خود لرزیدند که حتی حاصر نیستند از تمدن کشور خود دفاع کنند.

ايران نگاه كن
اين جنگل است كه ناباورانه مي‌رويد
بعد از حريق‌هاي پياپي
ايران نگاه كن
جنگل هنوز پُر ز طپش ايستاده است
با گيسوان در هم و رنگين
با دستهايي از جوانه و از گـل

ايران نگاه كن، نگاه كن، نگاه کن

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 16:53  توسط يك پارسي  |